ملودی نازم چهار ماهه شد

فرشته مهربونم 4 ماه از زندگی قشنگت می گذره. 4 ماهی که هر روزش هم برای ما و هم برای تو پر از تازگی و زیبایی بوده. ما از کشف دنیای بزرگ وعجیب درون تو تازه می شیم و تو از لحظه لحظه کشف دنیای ما. حالا با اون نوزاد کوچیک و ناتوانی که تازه از دنیای آبی خودش افتاده بود تو این دنیای ناشناس و بزرگ  قابل مقایسه نیستی. پر از توانایی های جالب شدی و خیلی خیلی شیرین تر از قبل شدی. حالا وقتی بهت نگاه می کنم حس می کنم که تو هم به این دنیا تعلق داری و خیلی چیزها هست که می دونی و خیلی جاها هست که تو اونهارو می شناسی. دیگه برای خودت شخصیت پیدا کردی و خواسته ها و ناخواسته های خودت رو به ما می فهمونی. حالا تو به زبون خودت خیلی حرفا بلدی بزنی که من و بابا معنیشو خوب می فهمیم. نگاهت روشن و معنی دار شده و با زبون چشات هم خیلی چیزا به ما می گی . آخ که چقدر نگاهات قشنگ شدن به خصوص وقتی با دیدن صورت من بهم لبخند می زنی انگار بهم می گی« مامان می دونم چقدر دوسم داری، منم تورو دوس دارم.» نگاهت پر از اطمینانه وقتی منو می بینی و فهمیدی که من کسی هستم که همیشه کنارته و آمادست تا تمام خواسته هاتو با جون و دل انجام بده. من تو این چهار ماه تمام تلاش خودمو کردم که تو به این دنیا و با کسایی که ازت مراقبت می کنن اعتماد کنی تا همیشه آرامش داشته باشی نازنینم.

کارهایی که تو حالا بلدی و چیزهایی که دوست داری:

اول از همه اینکه تو حالا بلدی آواز بخونی! و حسابی هم عاشق خوندی. تازه دستت رو هم می ذاری در گوشت و آواز می خونی. من عاشق صداتم. چند روز پیش که رفته بودیم مرکز بهداشت تا واکسن 4 ماهگی بزنی قبل از اینکه نوبتت بشه زده بودی زیر آواز و همه کلی می خندیدن به خوندنت. بیشتر هم وقتایی می خونی که خوابت می یاد. نازی کوچولو که واسه خودت می خونی تا خوابت ببره.

تو هم چنان دستاتو می خوری با ولع و اشتهای زیاد. خب من بهت پستونک ندادم و فکر می کنم که خوردن دست برات از لحاظ بهتره. چون مال خودته و چسبیده بهت و اختیارشو داری . تازه بیش از ده مدل مختلف دستت رو می کنی تو دهنت . هم مهارت های استفاده از دستات بیشتر می شه و هم واست تنوعه. بهداشتی هم هست چون من هر موقع می برم  پی پی تو بشورم دستاتم می شورم تا راحت بخوریشون. کلا دستات خیلی برات جالب شدن. اونارو یه مدل با مزه ای تو هم قلاب می کنی و به این اثر هنریت زل می زنی! تازه گوشاتم دو دستی می گیری ومی کشی و گاهی هم زمان دهنتو باز می کنی که نمی دونم معنی این کارت چیه. قبلا فقط خودتو پنجول می کشیدی پیشی من ولی جدیدا وقتی بغلت می کنم گردن منم پنجول می کشی. ناخنای کوچولوتم کلی تیزن و زود زود بلند می شن.

وقتی چیزای جالب می بینی دوس داری با دستات اونارو بگیری ولی هنوز دستات با چشمات خوب هماهنگ نشدن در نتیجه به جای اینکه دستتو ببری طرف چیزی که می خوای یهو اونارو تو هم قلاب می کنی یا یهو گوشاتو می گیری! وای که تو هنوز چقدر نی نی هستی ملودی. عاشق نی نی بودنتم. اما وقتی چیزی رو بدیم دستت محکم اونو می چسبی و گاهی بیش از یه ساعت نگهش می داری و بلدی که اونو ببری تو دهنت. تا چند روز پش راه دهنتو بلد نبودی و اونو می کوبیدی تو سرو صورتت.

بیشتر از همه کارا تو عاشق راه رفتنی. خیلی دوس داری که زیر بغلتو بگیریم  و تو تند تند قدم برداری، اونم نه فقط روی زمین و افقی بلکه بالا رفتن رو هم خیلی دوس داری و آخر ذوق زدگیته وقتی درحالیکه نشستیم تو از رو شکم ما بالا بری و برسی رو شونه و سر و صورتمون و تازه اگه روی مبل باشیم از رو شونه می ری روی دسته مبل و واسه پرده ها و پنجره ذوق ذوق می کنی. پیانو نوردی رو هم خیلی دوس داری پاهاتو می ذاری رو کلیدا وبعد از پیانو می ری بالا پیش اون مجسمه های کوچولو و تابلوی دخترک . اینجا فضای محبوب تو توی خونه ماست . به خصوص تابلوی دخترک رو خیلی دوس داری. اتفاقا من این تابلو رو به یاد تو انتخاب کردم وقتی حامله بودم تو اینترنت کلی گشتم و وقتی اینو دیدم حس کردم شاید دخترک من این شکلیه و اونو پلات گرفتیم و زدیم بالای پیانو.

اما پیانو که من خیلی دلم می خواد تو یادبگیری و از همین حالا تلاش های خودمو شروع کردم. شاید مامان در این زمینه سرخوردگی داره! !! البته من اصلا قصد ندارم کاری کنم که تو آرزوهای من رو برآورده کنی دخترکم، اما مطمئنم که تو پیانو رو دوست خواهی داشت و از همین حالا هم باهاش ارتباط برقرار می کنی. تورومی نشونم روی پاهام و می شینم رو صندلی  پیانوو با یه دست برات ملودی آهنگی رو که ساختم واست می زنم و می خونم ، تو خیلی می خندی و ذوق می کنی و بعدش می گم حالا ملودی بزنهو دستای تورو می ذارم رو شستی ها و تو می زنی روی اونها و چند باری هم که خیلی سرحال بودی به تقلید از من آواز هم خوندی و این یکی از زیباترین لحظه های بودن من و تو با همه ملودی من. از وقتی هم که علاقه به راه رفتن نشون دادی و تونستی با کمک ما قدم برداری من تو رو می ذاشتم روی کلیدها و تو از این سر تا اون سر پیانو و برعکس راه می رفتی و از اینکه  با پاهات صدا درست می کردی لذت می بردی.

چند وقت قبل هم مامانی و پدرجون یه پیانو رویال فسقلی به تو هدیه دادن که کلیداش خیلی نرمه و تو از اینکه با اشاره انگشتای کوچولوت اون همه صدا ازش در می یاد خیلی خوشحال می شی.

راستی ما تازگی ها تو رو می ذاریم توی روروئکت ، با اینکه روش نوشته بالای 6 ماه ولی ما تورو می ذاریم اون تو و این وسیله محبوب تو در این روزهاست و جیغ های شادی می کشی وقتی اون تویی، چون دستتو به هرجاش که بزنی یه صدایی ازش در می یاد. نوک پاهاتم به زمین می رسه اما هنوز نمی تونی خودت راه ببریش ولی همین که اون تو حالت ایستاده داری برات بهترین تفریح دنیاست و احساس رضایت توی صورت معصومت موج می زنه.

دنیاست و احساس رضایت توی صورت معصومت موج می زنه.

من و تو هر روز با هم انواع موسیقی ها رو گوش می دیم و من کلی هم برات آواز می خونم. انقدر از زمان جنینی برات خوندم که تو صدای منو دوس داری و بهش عادت کردی و وقت هایی که گریه می کنی معمولا به محض شنیدن صدای من که برات می خونم آروم می شی و گاهی خودت هم شروع می کنی به همراهی کردن با من و قان قون می کنی و می خونی. آهنگ هایی که من هر روز برات می خونم دو تا ترانه از خودمه «ملودی ترانه شیرینم» و «لالالا شب اومد» و دیگه لالایی «لالالالالا مادر می خونه» و دو تا ترانه انگلیسی «twinkle twinkle  little star» و «hush little baby» .

صبح ها می ریم پایین و می خوای شیر بخوری من یه موزیک بی کلام می ذارم به نام «a comme amoure» که خیلی زیبا و آرامش بخشه و تو رو حسابی بغل می کنم و تو هم آروم آروم می شی و دوتایی باهم غرق لذت می شیم.

یک ماهی می شه که تورو روزی نیم ساعت تا یک ساعت جلوی تلویزیون می ذارم و کارتون می بینی و واکنش های مختلف نشون می دی، شادی ، هیجان ، تعجب، نارضایتی و بعضی وقتا هم ترس! البته برات بیبی انیشتین هم گرفتم ولی به علت عدم استقبال تو و گاهی ترس تو از آهنگ های اون تو ! فعلا برات نمی ذارمشون.

اولین کتاب داستان رو هم برات خریدیم که یه کتاب سه بعدی به نام گربه چکمه پوش هست و تو از نگاه کردن اون تصاویر رنگی و دارای بغد خیلی خوشت می یاد و دست و پا می زنی و می خوای با کله بری تو کتاب!

دیگه اینکه پیاده روی های هر روزه من و تو هم همچنان برپاست و خیلی بیرون رفتن رو دوس داری. بعضی روزها با پدرجون می ری بیرون و بعضی روزها با من و بابایی.

و آخر اینکه تو حالا همه کار و بار و تفریح و سرگرمی و وظیفه و عشق منی و من از بودن با تو خیلی خوشبختم و هر روز از خدا می خوام این خوشبختی همیشگی باشه و من و تو و بابایی همیشه در کنار هم باشیم.

/ 4 نظر / 106 بازدید
آبجی سحر

چهارماهگی ملودی جون مبارک باشه هستی من فردا وارد 11 ماهگی میشه گلم...تجربه شیرینی که روز به روز قشنگ تر از روزهای قبل قشنگم....خدایا ممنون بخاطر فرشته های زیبایی که به ما عطا کردی ...دوست داشتی به من سربزن رو زخوش مهربون

خاله مریم

خاله خوشگلم خیلی ماه و بانمکی، چقدر بزرگ شدی!! لیست چیز هایی که عاشقشونم: ۱- ژست هات با پیانو ۲- چاله بازو :D ۳- موهای سیخ سیخی

پریسا

واااای نازی چه دخمل جیگری خدا حفظش کنه ایشالله که یه پیانیست ماهر میشه و دل مامانشو همیشه شاد میکنه زنده باشه [گل] مرسی که به وبلاگ ساینا سر میزنی خیلی خوشحال میشم وقتی نظرت رو میبینم[ماچ]

مامان رها

ممنون که به وب دخملکم سرزدین خیلی خوشحال شدم ملودی خانم خیلی نازی جیگر خانم[گل][ماچ]