داستانهایی از4 تا 6 ماهگی ملودی به روایت تصویر- بخش اول

سلام به دوستای گلم و هر کی که به من و ملودی سر می زنه. کلی نبودم .نمی دونم گرفتاریه یا تنبلیه یا غرق شدن در کارهای روزانه مادرانه. به هر حال اومدم با کلی عکس و حرف از لحظه های قشنگ و خوشمزه زندگی ما با این فرشته کوچولو:

قربووووون این ذوق کردنت برم شیطونک من. تو این عکس عین بچگی های دایی جواد شدی. راستی خیلی ها تو خیابون فکر می کنن تو پسری.  آره؟شبیه پسراست؟

دالی لختی مامان!

یعنی فرشته ها هم انقدر قشنگ می خوابن بالی کوچولوی من؟

وقتی تو خوابت می یاد و مامان به زور می خواد تزئینت کنه و ازت عکس بگیره!

- تو این تابستون من و ملودی هر روز صبح و عصر با هم می رفتیم بیرون و کلی می گشتیم و کیف می کردیم. بعضی وقتا مامانی هم می اومد پیشمون. ملودی هممثل من علاقه خاصی به بالا رفتن از درخت داره!

فرزند کوچک من می گذارم تا پاهای کوچک و لخت تو قلقلک خواستنی علف های خیس را تجربه کنند. فکر می کنم همین تجربه های کوچک تو را بزرگ بزرگ می کنند.

تو داری به پیشی نگاه می کنی. تو عاشق همه پیشی ها و هاپو ها و جوجوها و پروانه ها و نی نی هاهستی.

انقدر واسه پسر و دوچرخه ش ذوق کردی که تورو سوار اون کردیم.

 

/ 1 نظر / 39 بازدید
پریسا

ای من بخورم تو رو دخمل طلا کی گفته شبیه پسراست این که ظرافت از سر و صورتش میباره عزززیزمی ملودی خانوم اون عکستو خیلی دوست دارم که لم دادی توی تختت و خوابن میاد ولی مامان به زور ازت عکس گرفته مثل خان ها ژست گرفتی قرتی مامانش بوسش کن یواشکی هم یه گاز ازش بگیر به جای من p.s: تنبلی نکن تند تند آپ کن من هی میام میبینم خبری نیست حالم گرفته میشه p.ss: وبلاگ ساینا هم آپه منتظریم