معجزه زندگی

 

این پست رو در حالی دارم می نویسم که ملودی جان شیرینم چند ساعت قبل به سومین سال زندگی زیباش قدم گذاشت. حالا من یه فرشته دو ساله دارم. دو سال و نه ماه از عشق معجزه گونه من گذشت. دو سال و نه ماه از ورود من به دنیایی که قبل از آن هرگز نمی توانستم تصوری از آن داشته باشم. از این همه اعجاز و شگفتی و عاشقانه های دم به دم. از این بار سنگینی که بر دوش آدمی گذاشته می شود. دنیایی که در اون قلب من نه در سینه ام که در وجود دیگری می تپد. دنیایی پر از خستگی هایی که با صدای خنده یک فرشته پر می کشند. پر از خشم هایی که با کلمه ای به خنده و شادی بدل می شوند. دنیایی پر از شب های بی خوابی و صدای گریه که پراز آغوش و لالایی و نوازش و قصه اند و می رسند به پلک های زیبایی که روی هم می افتند؛ زیبایی و آرامشی که ساعتی خواب را با شبی برابر می کند تا صبح زود دوباره با لبخند به خورشید کوچکت سلام کنی. دنیایی عجیب معمارانه پر از حس با شکوه ساختن و آفرینندگی بی آنکه خطی بکشم، ساختنی بی نظیرتر از هر بنایی که می توانستم با سنگ و آجر بسازم، ساختنی از جنس انسان، از جنس اندیشه و عاطفه و هویت. معمار لحظه لحظه های یک زندگی تازه. دنیایی پر از یاد دادن و لذت بردن از حاصل آن. دانشگاهی برتر از هر کجا برای یاد گرفتن معنای زندگی. دنیایی دور از بیهودگی و حرف های بی حاصل و نزدیک به  پاکیزگی انسانی، دنیای زلال کودکی.دنیایی که در آن هر روز تماشاگر نمایشی متفاوت و برتر از رشد و بالندگی
فرزند انسانی. دنیای گامهای لرزانی که استوار می شوند، دستهای ناتوانی که توانا می شوند، چشم های کم عمق و پر ابهامی که هشیار و جستجوگر می شوند، زبان گنگی که حرف به حرف می آموزد و کلمات شیرین می سازد، لب های کوچک مکنده ای که بوسیدن یاد می گیرند و قلب تپنده ای که مهربانی می آموزد. دنیای رنگارنگ بازی ها، توپ ها و عروسک ها و قصه های شیرینی، فرصتی برای کودکی دوباره.

و دنیایی که هیچ دنیایی با آن برابری نمی کند و از بودن در آن  شادم. از اینکه روزهایی
اینچنین را به هیچ مشغولیتی نفروختم بسیار احساس رضایت دارم و تا آنجا که توان و دانش داشتم برای دخترم بهترین بودم و از پروردگارم برای داشتن چنین فرصتی سپاسگزارم.

ملودی دو ساله من. این همه زیبایی از وجود نازنین توست. تولدت مبارک ترانه شیرینم.

 

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |