معجزه زندگی

چند وقته که خیلی نگران دندونای ملودی هستم. چون بر اثر خوردن شیر شبانه انگار دارن خراب می شن. یکی دو روزه تو فکر افتادم که یه جوری شبا بدون شیر بخوابونمش و در طول شب شیر ندم. امشب که خوابش گرفت و گفت مامان می می بهش گفتم بیا بریم برات کتاب بخونم. رفتیم تو رختخواب با کلی کتاب جذاب که می دونم دوس داره. وسطای خوندن اولی یکی دوبار گفت می می. گفتم می می یا کتاب؟ و دوباره جذب کتاب می شد. دومی رو شروع کردم بازم گفت می می، محل ندادم و با لحن آروم و یکنواخت هم حرف می زدم که مثلا هیپنوتیزم شه و بخوابه. هنوز به وسطای کتاب نرسیده بودیم که یهو پاشد و توی رختخوابش نشست. خیلی جدی ومنطقی بدون هیچ نق و نوق و اعتراض در حالی که کتاب رو از دست من می گرفت گفت: « دودو (اسم کتابش) تموم! حالا میودی (ملودی) می می بخوره!!» و خیلی ریلکس کتاب رو بست و گذاشت کنار و دستش رو گذاشت روی محل مربوطه! واقعا حرفی نداشتم و عکس العملم این بود: چشم عزیزم می می می دم. نوشید و غرق لذت شد و به خواب شیرینی فرو رفت.

آخه من کی و چه جوری باید این لذت رو از تو بگیرم ؟؟

نوشته شده در چهارشنبه ٥ مهر ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |