معجزه زندگی

کتاب «الفبای بهداشت روان کودک » خانم دکتر نهضت فرنودی اطلاعات کلی بسیار خوبی در مورد مراحل رشد عاطفی کودک از تولد تا سه سالگی به من داد که برای استفاده دوستان بخش مهمی از اون رو خلاصه کردم. باشد که لذت ببرید:

کودک انسان تا حدود شش ماهگی در مرحله همزیگری با مادر به سر می برد. یعنی مادر و کودک چنان به هم آمیخته هستند که من از غیر من جدا نیست و کودک نمی داند که خودش کجا تمام می شود و مادر کجا آغاز می شود. بعد از آن از شش تا سی و شش ماهگی کودک سه مرحله استقلال را تجربه می کند.

اولین مرحله استقلال و تفرد در شش ماهگی اتفاق می افتد که به آن hatching  (سر از تخم بیرون آوردن) می گویند. در اینجا کودک برای اولین بار به جدایی خود از مادر پی می برد و مادر اولین موجود خارجی دنیای بیرون از اوست. در این مرحله کودک که هنوز قدرت های خود را در سازگاری با محیط محک نزده است احساس می کند بخش توانمند وجود او یعنی مادر از او جدا شده است و به شدت دچار اضطراب می شود که به آن اضطراب جدایی می گویند و سبب می شود که در سن شش الی هفت ماهگی بیش از هر زمان دیگری به مادر بچسبد و از دوری او هراسان شود. چون در این مرحله کودک هنوز قادر به درک «بقا در غیبت» نیست.

مرحله بعدی مرحله تمیز و تفکیک است که در آن کودک نه فقط به جدایی خود از مادر پی برده بلکه می فهمد چیزهای دیگری هم در دنیای خارج وجود دارد و از این رو بسیارکنجکاو و آزمایشگری خستگی ناپذیر است. این مرحله را practice( تمرین) هم می نامند. کودک به همه چیز دست می زند و بی صبری ها و عصبیت ها و خستگی های او نوعی دشواری بین مادر و کودک به وجود می آورد. این مرحله معمولا تا هجده ماهگی ادامه دارد. در این دوره بخصوص است که هسته خویشتن کودک موجودیت پیدا می کند که یگانه و بی همتا و سلامت است. دوره ای است که کودک ناشیانه دست به آزمایش می زند و یقینا بسیار خطا خواهد کرد تا چیزی یاد بگیرد و چون هستی و خویشتن او نوپا و غیر استوار است، واکنش دنیای اطراف به خصوص مادر در تصویری که او از خودش پیدا می کند بسیار اثر گذار است. یعنی اگر کودک در خطا و لغزش هم احترام و اعتماد و حمایت دنیای خارج به خصوص عشق مادر را از دست نداد و مورد ملامت و سرزنش و انتقاد قرار نگرفت و فقط کمک لازم را دریافت کرد ، حرمت ذاتی معتبر از خویش به دست می آورد که در بقیه راه زندگی سبب احترام او به خویش و دیگران میشود.

مرحله سوم تفرد و استقلال که بین شانزده الی هجده ماهگی کودک آغاز می شود و تا بیست و شش الی سی و شش ماهگی ادامه پیدا می کند، مرحله راپوشما (rap porche ment) یا حسن رابطه یا بازسازی رابطه مادر و کودک است. کودک نوپای مرحله تمرین که هم زمان با جنبه های مختلف رشد عقلانی و رشد اجتماعی به موجودی به مراتب قدرتمند تر تبدیل شده است، از قدرت های جدیدی که به دست آورده مثل راه رفتن، دویدن، حرف زدن و ارتباط برقرار کردن با مادر و سایر اطرافیان سرمست و ذوق زده است احساس نوعی عظمت و قدرت فوق العاده می کند و مایل است خیلی از کارها را به تنهایی انجام دهد. کودک تمام این قدرتمندی را بیشتر از حضور مادر حس می کند و بهعبارت دیگر استقلال تازه به دست آمده خودش را فقط در صورتی که مادر زیاد از او فاصله نداشته باشد به نمایش می گذارد. مثلا اگر در میان بازی که سخت هم غرق آن است، مادر را ندید، علاقه خود را به بازی از دست می دهد و هراسان به دنبال مادر می گردد. یعنی اگر در مرحله تمرین کودک برای تست استقلال خودش سعی می کرد از مادر فاصله بگیرد، حالا این بار نزدیکی به اورا جستجو می کند و به تغذیه عاطفی و حضور همیشگی او نوعی نیازمندی نشان می دهد. رابطه مادر و کودک از این پس به سطح بالاتری از ارتباط کشیده می شود و کودک دیگر با کلمات و صداهای معنی دار و ارتباطات غیر کلامی و آشکار و از طریق بازی با مادر رابطه برقرا می کند ولی در تمام طول این مرحله که به همین دلیل حسن رابطه لقب گرفته کودک با آگاهی از خویشتن جداگانه خودش، رابطه بامادر را طلب می کند. یعنی در واقع نوعی استقلال را می خواهد و هم زمان با آن داشتن و نزدیکی مادر را هم طلب می کند. گاهی می خواهد خیلی مستقل باشد و گاهی خیلی وابسته. در این حالت وضعیت روانی کودکان بسیار شبیه به نوجوانان در آستانه بلوغ است که در یک لحظه می خواهند کاملا یک انسان بالغ تلقی شوند و مثل بزرگسال با آنها رفتار شود و در یک لحظه دیگر می خواهند مثل کودک خودشان را به آغوش پدر و مادر بیندازند. این دو نوع خلق و مزاج، این دو نوع رابطه و این بالا و پایین های عاطفی، نوعی کج خلقی و به نوعی دوگانگی عاطفی به رفتار کودک می دهد. کودک مرحله راپوش ما و نوجوان هر دو از نوعی بی ثباتی عاطفی با دنیای اطراف رنج می برند و گرفتار نوعی افتراق و تجزیه دوقطبی دنیا و حتی پدر و مادر می شوند و دنیا و والدین آن زمان که رام و بر وفق مراد آنهاست خوب و آن زمان که مقابل و مخالف آنهاست کاملا بد است.

چنانچه در این دوره برای کودک سرخوردگی به وجود آید در آینده از آن دست بزرگسالانی می شود که به انسانهای دیگر به صورت دوقطب خوب و بد نگاه می کنند . هر کس به آنها امتیاز داد و نیازهای آنها را برآورده کرد و در کنترل آنها بود و به خواسته های خودشیفته شان پاسخ داد و آنها را بزرگ کرد، موجود خوبی است که وی حاضر است با او رابطه برقرا کند و اگر این چیزها را به نداد تبدیل به موجود بدی می شود که باید با او مبارزه کرد.

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٦ تیر ۱۳٩۱ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |