معجزه زندگی

دخترم امروز که دارم این مطلب رو می نویسم تو ده ماهه شدی. دو رقمی شدن ماه های عمرت مبارک باشه عزیزم! انشالله که سالهای عمرت با شادی و سلامتی دو رقمی و سه رقمی بشه گل قشنگم. اما هم چنان تو نی نی منی ؛ چون هنوز بوی شیر می دی، هنوز گردنت دیده نمی شه، هنوز دست و پات چین چینه ، هنوز کف پات از برگ گل نرم تره،هنوز تو خواب بلند بلند می خندی و دست و پات تکون می خورن، هنوز نصفه شبا واسه شیر خوردن با چشمای بسته گریه ت در میاد، هنوز به جارو برقی و آبمیوه گیری و هزار تا چیز دیگه به چشم لولو نگاه می کنی و میای تو بغل من گوله می شی، هنوز نمی دونی اون نی نی که توی آینه ست تویی و بهش می گی نینی و خلاصه هزار تا نشونه دیگه که تو هنوز نی نی منی، آخه می دونی که چقدر با نی نی بودنت دارم حال می کنم

حالا که ده ماهه شدی دیگه با سرعت یه خرگوش کوچولو چار دست و پا می ری و خودتو به میز و صندلی می رسونی و با کمک اونا روی دو پات می ایستی و در این لحظه چشات برق شادی می زنه! منم بیش از قبل مراقبت هستم که اتفاقی برات نیفته دخترکم.

تو سه تا کلمه با معنی می گی. اولیش نی نی هست. که به همه عروسکا از آدم گرفته تا حیوون و به همه بچه ها و به عکس خودت و به همه پیشی ها و هاپو ها می گی نی نی! تازه با یه لهجه با مزه ای می گی که انگار می گی «نه نه». دومیش هم مامانه که چند روزه به من می گی مثلا وقتی من می رم تو آشپزخونه تو در حالی که می گی «ماما، ماما» بدو بدو دنبالم میای که نکنه من برم یه جایی گم بشم و بعدشم می چسبی به پام و می خوای که بلند شی. سومین کلمه «جیز» هست. اولین باری که اینو از من شنیدی خیلی خوشت اومد و بلافاصله تکرارش کردی و معنیشو گرفتی و هی کارتو تکرار می کردی تا من بگم جیز و تو هم در حالی که با شیطنت لبخند می زدی می گفتی  «جیزززز».

اسم خیلی از اشیا رو می دونی و با شنیدنش دنبالشون می گردی و پیداشون می کنی. بعضی از اعضای بدنت رو هم می شناسی. دست و سر و پا و وقتی ازت می پرسیم اونارو نشون می دی. هر جا کلمه دست یا آفرین رو بشنوی زودی دس دسی می کنی. اگر ازت بپرسم «ملودی می خوای برات کتاب بخونم؟» یا «ملودی به به می خوری؟» تو یه صدای بلند خاصی از خودت در میاری یعنی «آره، خیلی می خوام زود باش!»

تو عاشق کتابات هستی و حالا تقریبا می تونی اونارو ورق بزنی و بعضی از صفحه هارو باز کنی و عکساشو نگاه کنی و با دیدن عکسای آشنا ذوق می کنی و صداهای خاص و تقریبا ثابتی از خودت درمیاری.

بازی مورد علاقه ت توپ بازیه، اینطوری که بابا تورو بذاره روی گردنش و توپ صورتیتو در حالیکه جلوی آینه واستادید هی با صدای بوم شوت کنه توی آینه و تو از خنده ریسه می ری.

تو یاد گرفتی با یه نفر دیگه ر حال نشسته توپ بازی کنی و وقتی توپ رو قل می دیم بهت تو هم جوابشو بدی و با دست بهش ضربه بزنی، هرچند که معمولا پرتش می کنی تو باقالیا!

چند وقته که تو خیلی به من ابراز احساسات می کنی. هرجای دست و پای منو که از لباس بیرون باشه گیر بیاری میای و خیلی مهربون لباتو می ذاری روش و صداهای ناز درمیاری. یا وقتی نشستی و داری بازی می کنی یهو برمی گردی طرف من که پیشت نشستم و یه کوچولو میای بغلم و دوباره می ری سر بازیت.

بابا و مامانی و پدر جون رو هم خیلی خوب می شناسی و وقتی اونا از در میان تو از شدت ذوق چار دست و پات رو تکون می دی و اگه بی معطلی بغلت نکنن شاکی می شی و صداهای بلند اعتراض آمیز از خودت درمیاری.

اینطور که ما فهمیدیم تو کلا طاقتت خیلی خیلی کمه و خیلی زود حوصله ت از یه جا نشستن و یه کار رو انجام دادن سر می ره. حتی توی ماشین حاضر نیستی وقتی بیداری بیش از 5 دقیقه بشینی و بعدش شروع می کنی زیر لب غر زدن و اگه فایده نداشته باشه رسما گریه و جیغ و داد رو شروع می کنی. وقتی می خوایم یه جا بریم من می شینم عقب پیش تو و سعی می کنم با انواع کتاب و اسباب بازی تورو سرگرم کنم ولی بازم به هر دومون سخت می گذره طوری که یک بار که نزدیک دو ساعت تو راه بودیم وقتی رسیدیم هر دومون داشتیم با هم گریه می کردیم! البته جدیدا یه چیزی هست که توی ماشین تو رو خیلی آروم می کنه. یه آهنگ خیلی زیبای سنتی به نام پاییز که اولین بار که شنیدی یه دفعه ساکت شدی طوری که انگار داری مدیتیشن می کنی و به نظر می رسید با چشم های باز خوابیدی. این آهنگ رو بارها و بارها پشت سر هم گوش می دی و خیلی دلم می خواد بدونم چه حسی بهت می ده و تو رو توی چه دنیایی می بره که انقدر لذت و آرامش برات میاره. کلا موسیقی اثر خوبی روت داره و من حتی از قبل از تولد تو سعی کردم گوشت رو با موسیقی خوب در انواع سبک ها آشنا کنم. یه آهنگ شاد دیگه هست به نام السون و ولسون از سی دی سبزه ریزه میزه که خیلی کار قوی و قشنگی برای آشنایی با موسیقی دستگاهی ایران هست . به محض اینکه اینو می ذارم همه صورتت می خنده و اون دوتا دندون ریزت پیدا می شه. بعدش بدوبدو میای پاهای منو می چسبی تا بغلت کنم و با هم برقصیم. تو هم با تمام وجود دست و پاتو تکون می دی و ذوق می کنی.

از روابط اجتماعیت که بگم اینکه تو دیگه بزرگ شدی و خانوم شدی و به هر غریبه ای روی خوش نشون نمی دی!بلکه انتخاب می کنی که به کی بخندی و بغل کی بری. با نگهبان ورودی و احمد آقای سوپری خیلی دوستی و باهاشون دالی می کنی و می خندی. بچه هارو هم چنان دوست داری و ما همچنان با ذیق هم بازی برای تو مواجه هستیم.

تو از صدای بلند باد که می پیچه تو پنجره می ترسی. از اون هاپوی توی بیبی انیشتین که از سبد می یاد بیرون و زبونشو تکون می ده می ترسی. از صدای دوش آب می ترسی. از صدای جارو برقی می ترسی ولی از خودش که تکون می خوره خوشت می یاد و دوست داری وقتی روشنه پناه بگیری توی بغل من یا بابا و اونو نگاه کنی.

تو حوصله ت برای یه جا موندن و یه کار کردن خیلی کمه. مثلا اصلا دوس نداری واسه خرید وارد یه مغازه بشیم و بیش از دو دقیقه اونجا باشیم. بعدش یا نق می زنی و یا با صدای خیلی بلند شروع می کنی آواز خوندن: آآآآآآآآآآآآآآآآ به طوری که ما ترجیح می دیم زود از اونجا بریم بیرون و به محض بیرون اومدن هم ساکت می شی!

یک ماهی می شه که از نشستن توی کالسکه بیزاری و همه جوره دست و پا می زنی و جیغ می کشی که نشینی و اون تو گیر نیفتی. اگر هم به زور بنشونیم تمام مدتی که بیرونیم انقدر اخمو و بداخلاقی و بغض کردی که آدم دلش کباب می شه. اینطوری شده که من همش تورو تو بغل می برم بیرون و گاهی در حد یه آدم نود ساله پا درد و کمر درد می گیرم. ولی در عوض تو حال می کنی عشق من.

غذای مورد علاقه ت پلو گوشت و پلو مرغه و انقدر با مزه می خوری و ملچ مولوچ که آدم هوس می کنه بخوره ولی غذاهای تو هنوز بی نمک و ادویه ست نی نی کوچولو. اما باید بگم که هنوز انواع نون خالی از بربری گرفته تا تست در راس خوراکی های مورد علا قه تو هست و همیشه همه جای خونمون نون خورده ریخته! صبح ها که می ریم تو آشپزخونه تو اولین کاری که می کنی مثل جوجه اونجا راه می افتی و اگه من روز قبل جارو نکرده باشم واسه خودت نون خورده پیدا می کنی و می خوری! منم منعت نمی کنم چون می بینم خیلی بهت حال می ده.

خلاصه اینکه تو بانمک خانوم ما هستی و بیش از اونی که هر زمان بتونی بفهمی دوستت داریم.

 

 

نوشته شده در دوشنبه ٢٦ دی ۱۳٩٠ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |