معجزه زندگی

ملودی من ای جان شیرینم همین چند دقیقه قبل تو شیر خوردی و تو بغلم خوابیدی. به صورت قشنگت زیر نور کم چراغ خواب نگاه کردم. صورت یه فرشته واقعی بود که شیر از گوشه لبش می چکید و دستاش از کنار بدنش آویزون بود. از دیدنت سیر نمی شدم ولی باید تو رو توی تخت می ذاشتم. احساس ترس و دلتنگی کردم. تو داری زود بزرگ می شی . به زودی تو دیگه تو بغل من شیر نخواهی خورد و نی نی شیر مست من نمی شی. تو هر روز وابستگی هات به من کم و کمتر می شه و شاید من به تو وابسته تر. نه که از بزرگ شدنت ناراحت باشم نه عزیزتر از جانم آرزومه که بالیدن تو رو ببینم و استقلال و توانایی تو. اینکه می گم یه حرفیه یه حسیه عجیب مادرانه و خاص قلب مادراست . وقتی تو هم مادر بشی خواهی فهمید. می دونم که از این به بعد زندگی من پره از این حس های دوگانه در مورد تو . پر از غم و شادی در کنار هم. می دونم که وقت های بسیاری خواهد بود که در حالیکه دوست دارم سخت در آغوشت بگیرم باید رها کنمت تا بری . تو می ری و من از نبودنت غمگینم و از رسیدنت به رویاهات شاد. ملودی من وقتی آدم مادر می شه قلبش جای عجیبی می شه دختر. ایشالا یه روز توی کوچولو هم مامان می شی و می فهمی.

نوشته شده در یکشنبه ٦ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |