معجزه زندگی

 

راستی تو دیگه غذا می خوری فینگیل. دیگه آدم کوچولو شدی. سوپ و فرنی و حریره بادوم و موز و ماست و سیب و کلی چیزای ابتکاری مامان مثل دسر ماست و خرما. خدارو شکر که غذا خوردنو خیلی دوس داری. اما چیزی که تا حالا بیش از همه واسش دست و پا زدی و خواستی با 4 دست و پا همه رو بخوری آب هندونه بوده! تو هم مثل من عاشق هندونه ای. تو این عکسم ما رفتیم کافی شاپ و سوپ تورو هم بردیم که نخوای از خوراکی های ما بخوری.

تو این مدت ما با تو چند تاسفر یک روزه به جاده چالوس و پل چوبی و روستای امامه رفتیم. اینجا جاده چالوسه و تو در حال صخره نوردی هستی. آفرین دخترم تو می تونی برسی به قله.

ملودی و مامان روی درخت. چه حالی می ده.

راستی یه سفر مشهد هم رفتیم. عروسی خاله مرضیه بود. تو سرما خوردی ولی فکر کنم انقدر دوست داشتی که به تجربه ش می ارزید. اینجا طرقبه ست.

ملودی و بابا در باغ عروسی

ملودی در کافی شاپ هتل دستمال کاغذی واسه خوردن سفارش داده!

ملودی با دیدن سنگ های تزئینی در لابی هتل به یاد صخره نوردی جاده چالوس افتاده و می خواد ازش بره بالا

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ توسط توتم نظرات () |