معجزه زندگی

روزگار من و تو اینگونه می گذرد...

ملودی جان امروز تو دوماهه شدی. دو ماه گرد تولدت مبارک باشه دخترکم.

الان که من نشستم و این یادداشت رو می نویسم تو روی تشک بازیت دراز کشیدی . دست و پا می زنی، به پرده ها خیره می شی و یهو ذوق می کنی، می خندی و صداهای قشنگ از خودت در میاری. به عروسکای بالا سرت نگاه می کنی وبهشون می خندی و یه حرفایی باهاشون می زنی که من نمی فهمم چی می گی ولی مطمئنم که اونا می فهمن. دیروز که گذاشتمت این رو برای اولین بار بود که نزدیک 45 دقیقه تنهایی با عروسکا سرگرم شدی و کلی سروصدا کردی و خندیدی و من احساس کردم که که کلی بزرگ شدی ملودی من. تو عاشق پرده ها هم هستی، اولین چیزی که تو این دنیا واست جالب بود پرده بود!!

حالا جیغت در اومد که بیا منو بردار و من برای اینکه بتونم بازم بنویسم با پام عروسکاتو تکون می دم و تو روباره سرگرم می شی.  راستی الان داری به سولوهای پیانوی موتزارت هم گوش می دی. چقدر فرهیخته ای دخترکم!

تو ماه دوم زندگیت من و تو بیشتر با هم تنها بودیم و حسابی با هم مامان و نی نی بازی کردیم. تو سحرخیزی و معمولا 7 صبح از خواب بیدار می شی و منم بیدار می کنی. یکی دو ساعتی بهت می رسم. شیر می خوری، تر و تمیزت می کنم، ورزشت می دم، آهنگ شاد برات می ذارم و گاهی برات می رقصم و تو با حیرت بسیار منو نگاه می کنی و مدت زیادی سرگرم می شی.

باشه دخترم دیگه عروسکارو تکون نمی دم. چون نمی تونی بگیریشون و اعصابت خورد می شه و جیغ می زنی. راستی صدای جیغات واقعا قشنگ و بامزست. حالا بغلت کردم و روی شکمم خوابیدی و داری سکسکه می کنی. این سکسکه هر روزه از جنینی تا حالا دست از سر ت برنمی داره نی نی قشنگم.

بعضی صبح ها من و تو با هم می ریم بیرون. می ذارمت توی کالسکه و می ریم با هم قدم می زنیم و خرید می کنیم. اولا تو همش می خوابیدی. اما الان هشیارتر شدی و مدتی رو بیدار می مونی و بیرون رو نگاه می کنی تا وقتی که دیگه نتونی در مقابل تلق تولوق چرخ ها روی سنگفرش های کج و کوله مقاومت کنی و پلک هات روی هم می افته و خوابت می بره.

تو دو ماهه شدی و کم کم داری روزگار نی نی ایت رو پشت سر می ذاری. آخرین یارگاری های نوزادیت اون نقطه های سفید روی بینی ات هستن که با هاشون متولد شدی و حالا جز یکی دوتاشون نمونده. البته هنوز مثل نی نی های تازه به دنیا اومده می خوابی، با دست های مشت کرده که دو طرف سرت بالا می بریشون. نی نی نازم تو بزرگ تر می شی و من همون قدر که از بزرگ شدنت کیف می کنم ، واسه نی نی بودنت دلتنگ می شم.

خسته و خوابالو شدی . بغلت کردم تا صورتم رو ببینی . کلی بهم خندیدی. خنده هات خیلی قشنگن، بخصوص وقتی که دهنت رو کامل باز می کنی. ولی خنده هات تو بیداری هنوز صدا ندارن! چند دفه تو خواب صدادار خندیدی. حالا تو شیر خوردی و شیر مست شدی. یعنی لب و لوچت شیریه، دهنت باز مونده و دستات از دو طرف بدنت آویزون و شل و ول مونده. حالا به خواب سبکی فرو رفتی تو بغل من. از اون خوابا که مخصوص بلغن و اگه بذارمت زمین نق می زنی.

خلاصه اینکه من و تو روزگار خوشی رو با هم می گذرونیم و هر کاری که تو بخوای من با جون و دل برات انجام می دم تا تو احساس امنیت و آرامش کنی عزیزم. تا تو به ما و به جهان اطرافت اعتماد کنی و تصویر مثبت و زیبایی از همه چیز در ذهنت شکل بگیره. من تمام تلاشم رو می کنم که بدونم در لحظه تو چی می خوای و سعی کنم بی درنگ برات انجام بدم نازنینم.

بازم ورودت به سومین ماه زندگیت مبارک باشه ملودی جانم. امیدوارم این ماه از زندگیت شیرین تر از قبل باشه و روزگارمون خوش تر از قبل. بوووووووووووووس!

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ اردیبهشت ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ توسط توتم نظرات () |