معجزه زندگی

مدتیه که برای ملودی کتابهای الفی اتکینز رو می خریم و می خونیم که خیلی براش جالبه. جالبترین اونها براش کتابی بود به نام « الفی اتکینز با دوستش آشتی می کند» و ماجرا از این قراره که الفی توبازی فوتبال توپش رو شوت می کنه و توپ انقدر دور می ره که کسی اونو نمی تونه پیدا کنه و الفی با پسر کوچیکی که توپ جمع کن بوده دعوا می کنه و یه مشت تو صورتش می زنه و اون بچه می ره خونشون. بعدش هم الفی شبها عذاب وجدان داره و نمی تونه بخوابه و فکر می کنه گربه زیر تختش یه هیولاست و غیره. خلاصه که ملودی با شخصیت توپ جمع کن ارتباط عجیبی برقرار کرده! اسم یه عروسک کوچولوی کیتی رو گذاشته توپ جمع کن. هر روز بغلش می کنه و میره یه گوشه دراز می کشه و اونو بوس می کنه و یواش در گوشش یه چیزایی می گه. قشنگ معلومه دلش براش خیلی سوخته. هر روز هم این کتابو میاره براش بخونم. این ارتباطش با شخصیت داستان واقعا برام جالبه. دیروز می گه مامان من و توپ جمع کن سیب خوردیم و به الفی ندادیم!

نوشته شده در جمعه ۱٤ تیر ۱۳٩٢ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |