معجزه زندگی

این کار دستی رو با یه دونه از این جعبه های پلاستیکی میوه درست کردیم. روش رو کاغذ سفید چسبوندم. بعدش با ملودی دوتایی رنگش کردیم. با رنگ انگشتی. اولش ایده خاصی برای توش نداشتم. بعد که ملودی توش رو رنگ کرد دیدم رنگاش خیلی قشنگ شد و شبیه دریا شد. با یه مسواک توشو رنگ زده که حالت موجی شده. منم با خرت و پرت هایی که داشتم و صدف و نخ کاموایی توش دریا درست کردم. خودم که حال کردم. خشگل شد. زدیم به دیوار اتاقش. هم یه تابلو شد و هم به عنوان قفسه می شه ازش استفاده کرد.

نوشته شده در یکشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٢ساعت ٤:٠۱ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |

عاشقانه دوست دارم هزار صبحی را که چشم های تو خورشید آسمانم بود

 و هزار شبی را که عطر نفس های تو هوایم بود؛

عاشقانه دوست دارم خدایی را که از هیچ به هزار و هزاران می رساند.

                                                                                                14 آذر 92

                                                            برای هزارمین روززندگی  ترانه شیرینم ملودی

نوشته شده در جمعه ۱٥ آذر ۱۳٩٢ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط توتم نظرات () |

 

  • آذر ماه رو در حالی شروع کردیم که من بعد از مدتها دوباره حال خوشی دارم و با خودم در صلح و آرامشم. حس می کنم طوفانهایی رو که از ابتدای سی سالگی در روح و جانم می وزید پشت سر گذاشتم و به آرامش رسیدم و دوباره با تمام خودم یکجا جمع شدم؛ برای دخترم و برای همسرم. خدای من خداییست که مرا همواره رها می کند حتی از سخت ترین و ناممکن ترین بندها. خدای من بخشنده و نجات دهنده است.

کلاس سازدهنی و پیلاتس ادامه داره. احساس خوبی از هردوشون دارم.

  • ویروس ها مارو رها کنید! ظرف یک ماه گذشته ملودی سه بار مریض شد. پس لرزه های آخریش که هفته قبل بود هنوز ادامه داره. به جز اون باری که ملودی برای اولین بار تبخال زده بود، تا بحال همچین مریضی سختی نگرفته بود. سه شبانه روز تب شدید همراه با سرفه و آبریزش و بی حالی. یه پکیج کامل از سرماخوردگی تو آلوده ترین و زشت ترین روزهای پاییز که نه خبری از بارون بود و نه رنگ آفتاب رو می دیدیم، فقط غبار بود و رخوت. بچم خیلی سختی کشید. بازم پوست استخون شد. حالا شکر خدا بهتره. فقط سرفه هاش مونده.

ملودی تب داره و  داره خودشو پاشویه می کنه!

  • مدتیه ملودی رو می برم موسسه مهر من کلاس های بازی مادر و کودک. نزدیکمونه و من و ملودی هم از برنامه هاش راضی هستیم. برای مادرها هم کلاس جداگانه ای تحت عنوان کودک شاداب گذاشتن که مفیده و اگر فرصت کنم خلاصه مطالبش رو اینجا می زارم.

ملودی و تینا در ساحل. نور آبان 92

  • دخترم یک گام دیگه در راه استقلال خودش برداشته. شبها جدا توی تخت خودش می خوابه و بالاخره من و ارسطو برگشتیم به تخت خودمون. فاصله اتاق ها از هم زیاده و من با شک و تردید این کارو کردم ولی شکر خدا ملودی خودش خیلی خوب استقبال کرد و خوابیدن تو اتاقش رو به جای دیگه ترجیح می ده. روزی که می خواستم این کارو بکنم از قبل بهش آمادگی داده بودم. اتاقش رو هم مثل دسته گل کردم و دکور کمدش رو تغییر دادم و اسباب بازی هاش رو عوض کردم. شب هم یه بالش رو که مال بچگی خودم بود بهش دادم و گفتم این مال من بوده و یه بالش جادویی هست. خیلی هیجان زده شد و گفت یعنی چه جوریه؟ گفتم یعنی باعث می شه که تو خوابای خوب ببینی و تازه بعضی وقتا جایزه هم می ده! شب اول کنارش موندم و قصه گفتم تا خوابید و بعد در حالی که انگار قلبم جامونده بود اونجا به اتاق خودمون اومدم. بهش گفته بودم که مامان صداتو می شنوه و هر وقت بیدار شدی و کاری داشتی کافیه صدا بزنی. خوابم ده برابر از قبل هم سبک تر شده بود. دو سه بار در طول شب برای آب خوردن که بیدار شد منو صدا زد و منم هربار پیشش موندم تا دوباره بخوابه. صبح هم یه جایزه براش زیر بالش گذاشتم که خوشحالش کرد. هفته قبل که مریض شده بود ما دوباره رفتیم اتاقش ولی دوباره از دیشب جدا خوابید. فعلن که پروژه خوب جلو می ره.

  • بامزگی های ملودی هم چنان ادامه داره و هر روز رنگ و بوی جدیدی به خودش می گیره. اینم چند نمونه از حرفاش:

-         به خودش نگاه می کنه و می پرسه: پاهای من به گردنم وصله؟ پاهام به کجام وصله؟ بابااااا! منو درست کردن؟؟؟

-         در حالیکه داره غذاشو می خوره می گه: غذامو خوب خوب می جوم، اگر خوب نجوم خدای نکرده هضم نمی شه!

-         وقتی نقاشی می کشه خیلی حرفای بامزه در مورد چیزایی که می کشه می زنه. یه بار مثلن داشت عکس همه ماهارو می کشید. گفت: پدر جونو کشیدم مامان، ولی شبیه قورباغه شده!

یه بارم می گفت: این بابا هست و اینم یه تیغ برای بابا که ریشاشو بزنه و صورتش نرم بشه مامان یه تیغ صورتی هم برای تو کشیدم!!!

موضوع نقاشی هاش بیشتر خودمونیم و حشره های مختلف و صد البته جغد که دوست همیشگی ماست.

نوشته شده در شنبه ٢ آذر ۱۳٩٢ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |