معجزه زندگی

از اتفاقات جالب این روزهای ما اینه که یک ماهی می شه که من و ملودی با هم کلاس موسیقی مادر و کودک می ریم. آموزشگاه ودا. هفته ای یک بار هست و فقط نیم ساعت ولی خیلی اثرگذار و خوب هست. بازی های ریتمیک همراه با شعر و صدای حیوونا و ادای اسب و گاو و گوسفند و آشنایی با سازهای پرکاشن. ملودی دو جلسه اول مشارکت نمی کرد زیاد و راحت نبود ولی حالا خیلی بهتر شده و واقعا دوست داره و تا حدی مشارکت هم می کنه. بعدش هم در موردش با هم حرف می زنیم. خب برای بچه ای مثل ملودی که کمرو و خجالتی و چسبیده به منه خودش پیشرفت خوبیه.

 

نوشته شده در دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٩:٢٩ ‎ب.ظ توسط توتم نظرات () |

 

  خب تو این سالی که دو ماه از آغازش می گذره من دچار یک گریز از تکنولوژی شده بودم و اصلا و ابدا دلم نمی خواست با لپ تاپ و کامپیوتر و اینترنت و فیض بوق و نی نی سایت  و غیره سرو کار داشته باشم. البته خیلی دوس داشتم بنویسم و از حال دوستای وبلاگی و نی نی سایتی و دوستان دور از وطن باخبر بشم ولی خب رخوتی چنین من رو در بر گرفته بود. نمی دونم هنوز کسی به اینجا سر می زنه یا نه .من به خودم این شکلی عادت دارم. غیب شدن موقتی از صحنه های مختلف زندگی. حالا مزید بر علت این در خود رفتگی ساز جدیدی که شروع کردم هم هست؛ ساز دهنی. خیلی وقت بود که تو فکرش بودم حالا یک ماهی می شه که شروع کردم و کلاس می رم. باید بگم که بی نظیره. به خصوص برای منی که چند سال با پیانو مشغول بودم و البته به هیچ موفقیتی در این زمینه نایل نشدم و  ابهت ساز همیشه من رو می گرفت و دچار استرس می شدم، اینکه سازم توی گودی دو تا دستهام جا می شه و حتی توی جیبم هم و هر جا دلم می خواد می برمش برام لذت بخشه. صداش هم که از دل و جان به گوش می رسه.

و اما ملودی نازنینم که ننوشتن ازش مثل باری روی قلبمه. خیلی زود بر می گردم و کلی حرف می زنم. فکر کنم فعلا برای شروع همین کافی بود.

نوشته شده در یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ساعت ٩:۱٩ ‎ق.ظ توسط توتم نظرات () |